Tuesday, November 21, 2006

تمسال حضرت مجذوب علیشاه

Thursday, November 16, 2006

فرم دادگاه آقای شریعت

http://sufilaw.blogspot.com/2006/11/raye-dadgah.html

Tuesday, November 14, 2006

http://gonabadie-news.blogspot.com/

Saturday, November 11, 2006

خبر هو121

سلام
با تاسف فراوان آقای بچک مجلس دار صبح جمعه قائم شهر مرحوم شدند
مرحوم روز یکشنبه در مسیر مجلس تصادف کردند و روز سه شنبه ساعت پنج صبح مرحوم شدند
روز چهار شنبه مراسم تدفین انجام شد
یا علی

Saturday, November 04, 2006

حضرت آقای سلطان علیشاه


عارفان - اقطاب : سعادتعلیشاه اصفهانی ، محمد کاظم ، - ۱۲۹۳ ق
مقدمه (۱)آنجناب متولد اصفهان و در اوایل جوانی به تجارت اشتغال داشت و خدمت جناب حاج میرزا زین العابدین شیروانی مستعلیشاه قدم به وادی سلوک نهاد و در چند سفر ملازم ایشان بود . و پس از رحلت ایشان با جانشین آنجناب حاج زین العابدین رحمتعلیشاه شیرازی تجدید عهد نموده و پس از مدتی سلوک الی الله و مجاهدت با نفس در سال ۱۲۷۶ هجری از طرف ایشان با لقب « درویش سعادتعلیشاه » به جانشینی ماذون شد .ولی پس از آنکه جناب رحمتعلیشاه ، جناب سعادتعلیشاه را کتبا به جانشینی منصوب کردند ، چون آنجناب به علوم دینی رایج زمان خود آشنایی کامل نداشتند ، بعضی که کمال معنوی را در فضل ظاهری می پنداشتند ، بر ایشان حسد ورزیده ، هم در زمان حیات جناب رحمتعلیشاه و هم پس از ایشان اسباب مخالفت را فراهم نمودند . گروهی با کمک یکی از فرزندان جناب رحمتعلیشاه ، آقا میرزا محمد حسین ، فرمانی برای عم ایشان جناب حاج آقا محمد که بعدا معروف به منورعلیشاه شد و از علما بود ، نوشتند و مشار الیه را با اینکه ظاهرا ابتدا مدعی نبود ، به عنوان جانشین معرفی کردند . در حالی که در امر طریقت و درویشی داشتن علم و سواد ظاهری و کثرت تالیفات یا فعالیت های فرهنگی ملاک حقانیت نیست ؛ چنانکه جانشین جناب سعادتعلیشاه ، جناب سلطانعلیشاه ، جدا از مقام عرفانی ، از علمای بزرگ زمان خود بود و این امر خللی در ارادت وی [ به جناب سعادتعلیشاه ] وارد نکرد و در تاریخ عرفان نمونه هایی از این قبیل فراوان به چشم می خورد . ارادت مرحوم مظفرعلیشاه به مرحوم مشتاقعلیشاه ، ارادت مولانا به شمس از این قبیل است و بالاخره اینکه استاد همه عارفان مسلمان خاتم انبیا محمد مصطفی (ص) امی و درس ناخوانده بود ولی « به غمزه مساله آموز صد مدرس شد » .بعضی دیگر از مخالفین نیز گفتند که اجازه نامه جناب سعادتعلیشاه صریح و صحیح و بی چون و چرا است و کسی فرمانی به این اعتبار و صحت از جانب جناب رحمتعلیشاه ندارد ؛ ولی به نظر ایشان ملاک در امر جانشینی و هدایت ، نص و اجازه نامه نیست و با این قول اجتهاد در مقابل نص کردند . و به این ترتیب اسباب تفرقه را در طریقت علویه رضویه نعمت اللهیه فراهم آوردند و باعث پیدا شدن انشعاباتی در اصل سلسله علیه نعمت اللهیه که ام السلاسل فقر است گردیدند .جناب سعادتعلیشاه به موجب همین اختلافات و همچنین عواملی از قبیل ایذاء عالم نمایان و ظاهربینان ، غالبا منزوی بودند و مریدان کمی داشتند و لذا فقط روزهای دوشنبه و جمعه را برای اجتماع فقری معین کرده و رفت و آمدی نداشتند ؛ ولی صحت درویشی به کثرت یا قلت مریدان نیست و ممکن است در اوقاتی به سبب وجود عواملی دوره رونق فقر باشد و در اوقاتی دیگر نباشد . اینها هیچکدام ملاک حقانیت راهنما نیست . به هر تقدیر دو نفر مدعیان ایشان حاج آقا محمد ، فقیه مشهور ، و صفیعلیشاه ، نویسنده و شاعر باذوق ، هر دو متنفذ بودند و به هر نوع به ایشان اتهام می زدند .با این حال آنجناب از عارفان شهیر زمان خود بوده چنانکه در « المآثر و الآثار » (۲) و سپس به نقل از آن کتاب در « طرائق الحقائق » با این عبارات از ایشان یاد می شود : « طاووس العرفا اصفهانی ، نامش حاج میرزا محمد کاظم از جمله معاریف عرفا و مرشدین طالبان طریقت بود . در سلسله نعمت اللهیه زمانی دراز دستگیری ها و سرسپردگی ها همه به اعتبار و اختیار او به وقوع می رسید . شهرت این شخص در تمام ایران منبسط است . رحلتش در دارالخلافه اتفاق افتاده . » (۳) و چنانکه در جملات مذکور می بینیم به لقب «‌ طاووس العرفا » در میان عموم مشهور بوده است . (۴) در « طرائق الحقائق » که مولفش معاصر و مقارن ایشان بوده است ، در وجه تسمیه این لقب می نویسد : « چون در جوانی خوش لباس و نیکوسیما بود و در مجالس فقرا قیام به انجام مقاصد و مرام آنها داشته ، مرحوم شاهنشاه غازی محمدشاه ثانی به ایشان لقب طاووس العرفا مرحمت فرمود . » (۵)اما با اینکه به دلیل همین حسن شهرت در اغلب کتاب های تاریخی آن روزگار یا کتاب های مربوط به تاریخ تصوف ، به مناسبت ذکری از ایشان نیز شده ، متاسفانه به دلیل عدم حضور اجتماعی مطالب زیادی درباره شان نقل نشده است . مفصل ترین و مستندترین مطلبی که درباره مرحوم سعادتعلیشاه اصفهانی برجای مانده به قلم یکی از منسوبین ایشان ( خواهرزاده همسرشان ) به نام آقا عبدالغفار اصفهانی است ( متوفی به سال ۱۳۱۳ قمری در بیدخت ) که درویشی وارسته و از ارادتمندان خالص ایشان و سال ها در خدمتشان بوده است . این رساله با نام « سعادتیه » - همراه با مقدمه ای در شرح انشعابات سلسله نعمت اللهی و بخشی از کتاب « سلطان فلک سعادت » تالیف جناب نورعلیشاه ثانی که مناسبت موضوعی نیز دارد - منتشر شده است . شرح حال دیگری از ایشان در کتاب « نابغه علم و عرفان » ، تالیف جناب حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه ، در ضمن شرح احوال جناب سلطانعلیشاه مندرج است که در عین حال مستند به رساله « سعادتیه » نیز می باشد .آنچه در پی می آید از کتاب « نابغه علم و عرفان » (۶) نقل گردیده و البته در پاورقی ، برخی مطالب و موارد ارجاعی در کتاب توضیح داده شده است .
سعادتعلیشاه اصفهانینام آنجناب حاج آقا محمد کاظم و معروف به شیخ زین الدین بود ؛ زیرا جدش شیخ زین الدین اصفهانی و بطوری که در طرائق (۷) مذکور است دارای دو جنبه شریعت و طریقت بوده و فرزندان او دو رشته شدند : رشته پسری اول ایشان آقا محمد شیخ زین الدین که از علمای بزرگ اوایل زمان قاجاریه بوده و رشته دختری اول مرحوم حاج محمد حسین ( حسینعلیشاه ) که از اقطاب سلسله نعمه اللهیه و جمع بین ظاهر و باطن داشته و بزرگترین شاگرد خالوی خود آقا محمد در فقاهت بوده و سپس خدمت نورعلیشاه اصفهانی رسیده است .جناب حاج آقا محمد کاظم نیز از این طایفه بوده و در اصفهان متولد شده ، در اوایل جوانی به تجارت اشتغال داشت . خدمت جناب حاج میرزا زین العابدین شروانی [ شیروانی ] ( مستعلیشاه ) تلقین ذکر و فکر یافته و چندی به خدمت ایشان مشغول و در بعض سفرها ملازم بود . در سال ۱۲۵۳ قمری که جناب مستعلیشاه از عالم ناسوت گذشت و به ساحت عالم جبروت پرداخت و جناب حاج میرزا زین العابدین رحمتعلیشاه شیرازی را جانشین خود نمود ، ایشان خدمت آنجناب تجدید عهد نموده و مدت ها با نهایت صدق و ارادت در راه سلوک قدم زد و این راه پرخوف و خطر را پیموده و به کمال منظور نائل شد و در اواخر شوال سال ۱۲۷۱ هجری اجازه تلقین ذکر انفاسی و اوراد به طالبین خطه اصفهان به ایشان داده شد و در سال بعد مجددا اجازه تلقین ذکر حیات یافته و در سال ۱۲۷۶ هجری فرمان خلافت و جانشینی از طرف جناب رحمتعلیشاه برای ایشان صادر شده و « درویش سعادتعلیشاه » لقب یافت .ولی چون آنجناب به ظاهر دارای اطلاعات علمی کاملی نبود و با علوم مرسومه زمان آشنایی زیادی نداشت ، بعض فقرا که خود را کامل تر می دانستند بر ایشان حسد برده و اقداماتی نموده ، فرمانی برای عم جناب رحمتعلیشاه ، حاج آقا محمد ، که از علمای ظاهر بوده نوشتند . ولی کسانی که خط آقای رحمتعلیشاه را می شناختند می دانستند که این فرمان را خود ایشان ننوشته اند ؛ بلکه حاج میرزا حسن صفی - که از مروجین اصلی این اختلاف بودند و بعدا از حاج آقا محمد نیز برگشته و خود ادعا نمودند - در بعض مراسلات خود که از طرف پیروانشان در مقدمه « دیوان غزلیات صفی » (۸) چاپ شده ، اشاره نموده که این فرمان را پس از رحلت جناب رحمتعلیشاه برای حاج آقا محمد آوردند و خود او هم مدعی نبوده که از دست خودشان گرفته است و این نامه برای شخص منصف بهترین دلیل بر حقانیت و صدق جناب سعادتعلیشاه می باشد .میرزا محمد حسین فرزند آقای رحمتعلیشاه نیز که می گویند فرمان نامبرده به خط اوست ، بعدا پشیمان شده و خدمت جناب سعادتعلیشاه رسید (۹) و جناب حاج میرزا معصوم نایب الصدر فرزند دیگر ایشان تمام این وقایع و علت اختلافات را برای جمعی از جمله جناب آقای شیخ اسدالله ایزدگشسب (۱۰) که از مشایخ این سلسله می باشند نقل نموده است .به هر حال ما در اینجا نمی خواهیم وارد شرح این اختلافات و رد اقوال مخالفین شویم و تنها فرمان جناب رحمتعلیشاه را کافی می دانیم چه : « لیس هذا اول قاروره کسرت فی الاسلام » (۱۱) . و همیشه از خدا می خواهیم که حال ما طوری باشد که همواره حق و حقیقت را طالب باشیم و اعراض و اغراض دنیویه موجب انحراف ما از مقصد نشود و در عین حال با پیروان مرحوم حاج آقا محمد و جانشینان ایشان و اتباع مرحوم حاج میرزا حسن [ صفیعلیشاه ] و اخلاف ایشان طبق وظیفه مذهبی کمال محبت را داریم و مایلیم همواره با یکدیگر مودت و موانست داشته باشیم ؛ چون اختلاف ظاهری بین مذاهب اسلامی برای جامعه مسلمین بسیار مضر است و اختلاف در مرام و عقیده ، مخالف مودت و معاشرت صوری نیست .
رحلت حاج میرزا زین العابدین رحمتعلیشاه و جانشینی حاج آقا محمد کاظم سعادتعلیشاهجناب رحمتعلیشاه در شب یکشنبه هفدهم صفر سال ۱۲۷۸ هجری به رحمت واسعه الهیه پیوسته و سرای پرملال را بدرود نمود . روی سنگ قبر [ زیر مصرع ماده تاریخ ] ۱۲۷۷ نوشته شده ؛ لیکن نامه ای از آنجناب در دست است که به آقای سعادتعلیشاه مرقوم داشته و فقرای اصفهان را به پیروی ایشان امر نموده است ، تاریخ این نامه غره جمادی الاولی ۱۲۷۷ هجری می باشد و چون در روز و ماه رحلت اختلاف نیست و فقط در سال اختلاف است این نامه معلوم می کند رحلت آنجناب ۱۲۷۸ هجری بوده است . و نیز از این نامه معلوم می شود که زمزمه اختلافات در زمان حیات ایشان نیز بوده چه در آنجا این عبارت مرقوم گردیده که : « مسموع شد بعض نوشتجات از جناب فقیر فرستاده اند که مخالف فقر بوده است و این مباین رای فقیر بوده . اجمالا بدانید که فقیر ، من عندی شما را زحمت به امور نداده و تا مامور از مشایخ و بزرگان نبوده مزاحم نمی شدم و اگر کسی نوشته ای به اسم فقیر فرستاده خلاف خدا و رسول و ائمه هدی علیهم السلام بوده » تا آخر .و چون جناب سعادتعلیشاه بر مسند ارشاد متمکن گردید به واسطه این اختلافات عده کمی از فقرای سابق با ایشان تجدید عهد نمودند . و چون حاج آقا محمد در مقابل ، مدعی جانشینی شدند و پس از چندی حاج میرزا حسن صفی [ صفیعلیشاه ] نیز در قبال هر دو ادعا نمود و جناب حاج آقا محمد کاظم سعادتعلیشاه مورد بدگویی مدعیان ارشاد واقع شد ، به علاوه علما و ظاهرنمایان نیز در اذیت و آزار آنجناب زیاد می کوشیدند از این رو ایشان غالبا منزوی بوده و فقط دوشنبه و جمعه را برای اجتماع معین نموده بود و در مدت دوره دعوت خود که نزدیک به شانزده سال طول کشید کسی را هم برای دستگیری تعیین ننموده و شیخ مجازی نداشت ؛ خود آنجناب نیز کسانی را که حقیقتا در طلب بوده و استحقاق تام پیدا می کردند دستگیری می نمود و از این رو عده فقرای آن زمان خیلی کم بوده ولی هریک از آنان مجسمه شوق و عشق و پر از آتش محبت دوست بودند و کراماتی هم از آنها بروز می کرد .آنجناب در حدود سال ۱۲۸۱ هجری پس از مسافرت به خراسان به واسطه اذیت و آزار دشمنان در اصفهان مجبور به جلای وطن شده و در تهران اقامت گزید و در سال ۱۲۸۹ هجری از راه تفلیس و باکو و اسلامبول به مکه معظمه و مدینه طیبه مشرف شده و در ماه ربیع الاول ۱۲۹۰ هجری از راه جبل به نجف و کربلا مشرف شد و از آنجا به تهران مراجعت نمود . یکی از همراهان او در آن سفر حاج محمد رضا یزدی ساکن تهران و دیگر حاج محمد حسن اصفهانی معروف به خطیب باشی بوده .آنجناب در حدود سال ۱۲۸۰ هجری مسافرتی به خراسان نمود و صید مقصود را که عبارت از جناب حاج ملا سلطانمحمد [ سلطانعلیشاه ] بود به دست آورد و تربیت و تکمیل نمود و جانشین خود قرار داد و پس از آن خود کمتر دستگیری می نمود و به گناباد حواله می کرد ایشان نیز خلاف ادب دانسته به حضور آنجناب راهنمایی می نمود .
رحلت جناب سعادتعلیشاهاین امر سبب شد که آنجناب فرمود : بودن ما موجب تعویق امر فقرا می شود و باید رخت از این عالم بربندیم . و از طرف دیگر برحسب ظاهر نیز پس از مراجعت از سفر مکه ضعف مزاج رو به تزاید بود تا آنکه در ۲۲ محرم سال ۱۲۹۳ هجری خطاب ارجعی را که از عالم غیب رسید لبیک گفته و به سعادت ابدی نائل گردید .مرحوم آقا عبدالغفار اصفهانی در مجموعه یادداشت های خود (۱۲) از خاله خویش که عیال مرحوم سعادتعلیشاه بود نقل می کند که قبل از رحلت آنجناب به اتاق مخصوص ایشان رفتم دیدم قطیفه سفیدی دور خود گرفته و سر مبارک روی دو دست و دو دست روی زانو به وضع چمباتمه نشسته اند ، سر مبارک بلند کرده و فرمود : بروید به آن اتاق . سپس به من نگاه فرمود که از آن نگاه وحشت زیادی به من روی داد و از ترس مضطرب شدم و برگشتم و رفتم به اتاق دیگر ، پهلوی اتاقی که آنحضرت در آنجا تشریف داشت و از در نگاه می کردم دیدم سر را از روی دست بلند نموده و سه مرتبه فرمود : « باذن الله » و قطیفه را به روی خود کشیده به جانب قبله خوابیدند . چون این حالت را دیدیم ناگاه از ماها صدای گریه بلند شد و فهمیدیم که آنحضرت به سرای جاودانی انتقال نموده است .و نیز شخص نامبرده از بعض فقرای آن زمان نقل کرد که جنابش کسالتی پیدا کرد و چون حالش بهتر شد یک روز جمعه یا دوشنبه برحسب مقرر بیرون آمده و بیشتر فقرا حضور داشتند ، پرسید : روز آخر چله چه روز است ؟ عرض کردند : روز جمعه ۲۲ محرم . فرمود : انشاءالله همه آسوده خواهید شد . فقرا همه به گریه درآمدند سپس با همه وداع کرد و همان روز جمعه که سوال کرده بود رحلت نمود .و نیز از مرحوم میرزا محمد صادق نمازی (۱۳) نقل کند که از اصفهان به تهران به زیارت آنجناب آمده و همان روز وفات وارد شدم و چون به در منزل ایشان رسیدم ، سلمان غلام ایشان قلیانی آورد ولی صدای گریه از اندرون شنیدم ملتفت شدم که ایشان رحلت نموده اند . سپس فقرا جمع شدند که جنازه را در منزل غسل دهند ، روی حوض منزل را چادر کشیدند و تخت روی آن گذاشته لباس را از بدن ایشان درآورده و چند نفر از فقرا از جمله جناب آقای میرزا عبدالحسین گنابادی و حاج محمد حسن خطیب باشی و چند نفر دیگر مشغول غسل شدند . من چون چشمم به بدن ایشان افتاد بی اختیار دم باغچه افتادم و سرم را به سنگ دم باغچه تکیه داده با حالت بهت نگاه می کردم ؛ در این بین از آن سمت منزل طرف روبروی خود دیدم که جناب حاج ملا سلانمحمد سلطانعلیشاه وارد شده و مشغول تغسیل شدند !البته این قبیل امور بر اثر انقلاب حال بیننده پیدا می شود و نمی توان منکر این حالات شد و ممکن است فقط یک نفر ببیند و دیگران نبینند و از نظر روانشناسی و علم الروح نیز صحیح است .جسد آن بزرگوار را در حصن امامزاده حمزه در زاویه حضرت عبدالعظیم ، حجره سراج الملک که از مریدان بود به خاک سپردند (۱۴) و ملا محمد صادق روشن در تاریخ وفات ایشان گفته :
علی و رحمت و سعادت راجمع کن سال رحلتش می دانو از حسن اتفاق که حمل بر کرامت مرحوم روشن می شود آن است که جسد جناب حاج ملا علی نورعلیشاه ثانی و جناب حاج شیخ عبدالله حایری رحمتعلیشاه نیز بعدها در پهلوی همان قبر شریف دفن شد .سن آنجناب بطوری که مرحوم آقا عبدالغفار در مجموعه خود نوشته قریب به هفتاد بوده است (۱۵) و مطابق آنچه ایشان نوشته اند آنجناب غالبا ضعف داشت ویژه پس از نماز مغرب حال سستی و ضعفی بر ایشان غالب شده و دو ساعت طول می کشید که مدتی پاهای ایشان را می مالیدند تا آنکه قدری بهتر شده ، سپس یک فنجان قهوه میل می فرمود و قلیان می کشید (۱۶) ؛ آنگاه مشغول نماز عشا می شد و غالبا چهار ساعت از شب گذشته شام میل می فرمود و ساعت شش می خوابید (۱۷) . قبل از اذان صبح هم بیدار شده و در موقع بیداری غالبا حال مراقبه داشته کمتر سخن می گفت ، به خصوص سخن دنیوی خیلی کم می گفت و غالبا از فنای دنیا و لزوم انقطاع از ما سوی الله سخن می فرمود و این بیت را بسیار می خواند :
تو آن دلبر که داری دل در او بنددگر چشم از همه عالم فروبندو می فرمود : چهل سال قبل از این ، یک شعر را در کتاب واعظ قزوینی دیدم از بس خوشم آمد فراموش نمی کنم و آن این است :‌
در گفتن عیب دگران بسته زبان باشوز نیکی خود عیب نمای دگران باش (۱۶)
بعضی کرامات آنجنابکرامت هایی هم برای جناب سعادتعلیشاه نقل شده ، از جمله آقای دکتر علی نور گفتند که من در اوایل جوانی و شروع طبابت ، پیرمرد مریضی را معالجه می نمودم که حدود ۹۰ سال عمر داشت و در همسایگی های ما بود به نام حاج ابوالقاسم (۱۸) . در مدتی که از او عیادت می کردم با او آشنایی پیدا کرده بطوری که بعدها نیز برای دیدن او می رفتم و از او راجع به گذشته و مطالب تاریخی که به خاطر دارد سوال می نمودم ؛ از جمله در یکی از جلسات گفت : موقعی که حاج محمد کاظم طاووس العرفا به تهران آمد در همسایگی ما منزل نمود و چون شب ها عده ای برای ملاقات ایشان می رفتند ، من هم از نظر همسایگی گاهی می رفتم و به واسطه دیانت و حسن اخلاق و حسن معاشرت که از ایشان دیدم علاقه پیدا کرده و بیشتر می رفتم . زمانی خشکسالی عجیبی شد که همه مردم تهران به ستون آمده و قحطی شدیدی حکمفرما شد و مردم دست توسل و التجا به درگاه الهی بلند نموده بودند و هر روز یک دسته با یک نفر امام جماعت یا واعظ برای نماز استسقا (۱۹) به خارج [ از شهر ] می رفتند و من شب ها که نزد ایشان می رفتم چون کار من دلالی و در بازار بود - و مرکز اخبار شهر هم بازار بود - از این رو هر شب از من می پرسیدند که خبرهای تازه شهر چیست ؟ و من به ایشان می گفتم : از جمله امروز فلان امام جماعت با فلان عده برای نماز باران به خارج رفته اند و ایشان جواب می گفتند : گمان نمی کنم خداوند اجابت فرماید . و اتفاقا همانطور هم می شد و باران نمی آمد و بر نگرانی مردم افزوده می شد و بر تعداد نماز باران و نمازکنندگان افزوده می گشت . یک شب که از من پرسیدند ، گفتم امروز مسیحیان و ارامنه برای دعای باران رفتند . باز هم فرمود : گمان نمی کنم مورد اجابت واقع شود . شب بعد که نزد ایشان رفتم و از اخبار تازه شهر پرسیدند ، گفتم : امروز یهودیان شهر برای دعای باران بیرون رفتند . ایشان فرمود : پس بر خداست که دعای آنها را اجابت کند . من پیش خودم تعجب کرده که چطور تا کنون هریک از زهاد و عباد و علما و وعاظ یا مومنین رفتند ، ایشان آنطور جواب داده ولی راجع به یهودیان اینچنین می گویند و با خود گفتم معلوم شد کسانی که ایشان را کافر می دانند صادقند . قدری نشسته بودم موقعی که بیرون آمدم دیدم هوا ابر و مختصر بارانی هم شروع شده و همانطور که به طرف منزل می رفتم باران شدت می کرد و بطوری شدید شد که تا وقتی به منزل رسیدم لباس های من کاملا تر شده بود و دنباله آن هم باران شدت داشت بطوری که رفع نگرانی عمومی گردید و بر تعجب من افزود که چگونه ایشان آن کلام را گفتند و اتفاقا همانطور هم شد و با آنکه قبلا تصمیم گرفته بودم که دیگر نروم چون کلام ایشان صادق شد و باران آمد شب بعد هم رفتم ؛ ایشان پس از تعارفات معموله به من گفتند : گویا دیشب از کلام ما تعجب نموده و ناراحت هم شده بودی ولی آن هم علتی دارد ؛ زیرا ائمه جماعت و وعاظی که برای نماز باران می رفتند برای تظاهر و ریا بود که اگر در آن روز باران بیاید به مردم نشان دهند که بر اثر دعای آنها این باران آمده ؛ پس دعای حقیقی باران نبود از این رو خداوند باران نفرستاد ولی یهودی ، مادی محض است و تا راه چاره او مسدود نشود و درمانده و مضطر نگردد به خدا ملتجی نمی شود ؛ پس دعای یهودیان در موقع اضطرار و درماندگی است و خداوند هم دعوت مضطرین را از هر دین و مذهبی باشند اجابت می فرماید . (۲۰)و نیز بطوری که از بعضی معتمدین و موثقین مسموع شد شبی در بیرونی [ منزل ] ایشان جلسه فقری منعقد بوده و ایشان به داخل منزل رفته اتفاقا بر اثر باد شمع ها خاموش شده و بعض فقرا به یکدیگر گفته بودند با توجه به یاد خدا بدون کبریت شمع ها را روشن کنیم ( و بطوری که می گفتند روشن هم شده بود ) در این بین آقای سعادتعلیشاه از منزل بیرون آمده و تغیر نموده فرموده بود : چرا شما نام خدا و یاد خدا را کوچک نموده اید ؟ روشن شدن چراغ از کبریت هم ساخته است ؛ مومن می تواند اگر همت کند با یاد خدا کوه را از جا بکند یاد خدا برای بالاتر از این چیزها ست . به همین مضمون که ایشان بیان نموده اند مولوی علیه الرحمه نیز فرموده :
از خدا غیر از خدا را خواستنظن افزونی است کلی کاستن (۲۱)
پاورقی :
۱. این مقدمه با استفاده از « رساله سعادتیه » / نگارش آقا عبدالغفار اصفهانی .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۷۲ / صص ۶ - ۸ نوشته شد .۲. المآثر و الآثار / تالیف عبدالعلی میرزا معتمدالدوله / باب دهم ، ص ۲۰۴۳. طرائق الحقائق / محمد معصوم شیرازی ؛ تصحیح محمد جعفر محجوب / ج ۳ ، ص ۳ - ۴۰۲۴. در چاپ های قدیم فرهنگ عربی « المنجد » ضمن شرح لغت « طاووسیه و طاووس العرفا » اشتباهی رخ داده است که در چاپ های جدید آن را اصلاح کرده اند . و آن اینکه به دلیل تشابه اسمی ، طاووسیه را فرقه ای از خوارج تلقی کرده و مرحوم طاووس العرفا را موسس آن دانسته است . در وجه تسمیه لقب « طاووس العرفا » نیز مولف « المنجد » دچار اشتباه شده و این اشتباه را در چاپ های بعدی قدیمی نیز ادامه داده است که همین امر موید این احتمال است که معاندی موجب القای این شبهه شده باشد . وی می نویسد : « لقب بطاووس العرفاء لولعه للثیاب الجمیله » ( ملقب به طاووس العرفا بود چون میل زیادی به لباس زیبا داشت ) که در این عبارت جنبه قدح نهفته است . متاسفانه شبیه همین اشتباه در « فرهنگ فرق اسلامی » ( محمد جواد مشکور ، تهران ، ۱۳۶۸ ، ص ۳۲۶ ) به نحو دیگری تکرار شده . به این طریق که نویسنده « طاووسیه » را فرقه ای از فرق شیعه معرفی کرده و عقیده غلو و دعوی الوهیت برای ایشان قائل شده و اقوالی نادرست را نسبت داده که در هیچ جا ضبط نشده است و ساحت آن عارف بزرگوار از آن منزه است . در حالی که از ایشان آثار مکتوبی باقی نمانده است تا مستقیما بتوان اعتقاداتی مستقل غیر از آنچه در کتب عرفانی سلف ذکر شده است ، به ایشان نسبت داد و اعتقادات وی همان است که اسلاف و اخلاف جنابش بیان کرده اند و همان اعتقاداتی است که یک شیعه عارف اصیل دارد . ظاهرا مرجع اصلی وی چنانکه در خود کتاب هم آورده « دائره المعارف الاسلامیه ، ج ۱۵ ، صص ۵۲ - ۴۷ است . این کتاب که عمدتا ترجمه عربی « دائره المعارف اسلامی ، ویرایش اول ، می باشد که به زبان انگلیسی و فرانسه و آلمانی هم چاپ شده است ، مدخلی به نام « الطاووسیه » مندرج می باشد که جزو ملحقات مترجمین عرب به اصل کتاب می باشد و مملو از اشتباهات تاریخی - مثل اینکه مرحوم نورعلیشاه گنابادی را برادر صفیعلیشاه ذکر می کند - و انتسابات غلط - مثل انتساب شیطان پرستی - است . مولف این مقاله خودش در چند موضع مقاله اعتراف می کند که مرجع اصلیش آثار کیوان قزوینی است و تحقیق دیگری در این باب ندیده است . با این حال بعضی از آرایی که نقل می کند حتی کیوان قزوینی هم با همه مخالفتش قبول ندارد و در جایی نقل نکرده است . گو اینکه این عیب بزرگی برای یک محقق است که فقط به یک مرجع و آن هم کسی که در مقام نفی و انکار مطلق است ، استناد کند ولی مولف این مقاله « دائره المعارف » تا حدی معذور است زیرا چنانکه خود در تعلیقه مقاله گوید ظاهرا مولف عرب زبان اصولا با مذهب شیعه و مذاهب موجود در ایران مخالفت کرده . اما شگفت آنکه مرحوم دکتر محمد جواد مشکور که هم محقق بود و هم پدرش مرحوم حاج آقا علاءالدین مشکور از ارادتمندان بزرگان سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی بود ، چگونه به منابع موجود در کنار دست خویش مراجعه نکرده و به کتابی دست چندم با این همه افترائات و استنادات غلط تاریخی اعتماد می نماید .۵. طرائق الحقائق / محمد معصوم شیرازی ؛ تصحیح محمد جعفر محجوب / ج ۳ ، ص۴۰۳۶. نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم / تالیف حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۴ / صص ۳۷ - ۵۱۷. کتاب « طرائق الحقائق » / محمد معصوم شیرازی ( نایب الصدر ) ؛ تصحیح محمد جعفر محجوب .-- کتابخانه سنایی / جلد سوم ، ص ۲۲۱۸. دیوان صفیعلیشاه / به کوشش منصور مشفق .-- تهران ، ۱۳۶۷ / ص ۱۷۹. وی پس از آنکه صدماتی کشید و به خطای خود اقرار کرد ، به وضع فلاکت باری جان سپرد . شرحی از اوضاع اسفبار وی در مطلبی منقول از مرحوم محمد حسین آذری در « عرفان ایران ( مجموعه مقالات ) » شماره ۱۰ ، صص ۱۶ - ۱۱۲ ، مندرج است . در « رساله سعادتیه » ، ص ۵۴ و « طرائق الحقائق » ، ج ۳ ، ص ۳۹۵ ، نیز به این موضوع اشاره شده است .۱۰. شیخ اسدالله گلپایگانی ایزدگشسب ( درویش ناصرعلی ) ، وفات ۱۳۲۶ شمسی ، شیخ مجاز از جناب صالحعلیشاه .۱۱. اولین شیشه ای نیست که در اسلام شکسته شده است .۱۲. این یادداشت ها تحت عنوان « رساله سعادتیه » در سال ۱۳۷۲ شمسی توسط انتشارات حقیقت منتشر گردید .۱۳. آقا میرزا محمد صادق نمازی ( فیضعلی ) ، وفات ۱۲۶۲ شمسی ، شیخ مجاز از جناب سلطانعلیشاه .۱۴. این مقابر شریف همراه با دیگر مقابر بقعه سعادتیه و اصولا کل بقعه در سال ۱۳۷۰ شمسی در جریان توسعه مزار حضرت عبدالعظیم تخریب شد و نفایس آن به تاراج رفت .۱۵. رساله سعادتیه / نگارش آقا عبدالغفار اصفهانی .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۷۲ / ص ۴۹۱۶. رساله سعادتیه / نگارش آقا عبدالغفار اصفهانی .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۷۲ / ص ۶۳۱۷. ذکر این نکته لازم است که ساعت چهار یا شش براساس کوک ساعت ایرانی است که سابقا در ایران قبل از پیدا شدن ساعت فرنگی کوک رایج بود و براساس آن ساعت ۱۲ غروب بود و ساعت چهار چنانکه نویسنده خود تصریح کرده یعنی چهار ساعت از شب گذشته .۱۸. نامی که ایشان ذکر کردند بطور قطع به خاطر ندارم ولی اینطور حدس می زنم که گفتند : نامش حاج ابوالقاسم بود . (مولف)۱۹. استسقا : طلب باران۲۰. خلاصه ای از همین ماجرا در رساله سعادتیه ص ۵۶ ذکر شده است .۲۱. مثنوی معنوی / تصحیح نیکلسون / دفتر پنجم ، بیت ۷۷۳
منبع :- مقدمه و قسمتی از پاورقی ها : عرفان ایران ( مجموعه مقالات ) (۱۲) / گردآوری و تدوین مصطفی آزمایش .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۱ / صص ۹۵ - ۱۱۵ ؛متن : نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم / تالیف حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۴ / صص ۳۷ - ۵۱؛ با اندکی تلخیص و تغییرات لفظی- بخش « بعض کلمات آقای سعادتعلیشاه » را در
برخی کلمات بزرگان سلسله (۱)/ حاج محمد کاظم سعادتعلیشاه اصفهانی بخوانید

Tuesday, October 31, 2006

هو121
به نام خدا
مراسم ختم مادر جناب آقای مردانی در کرج روز جمعه12/8/1385ساعت15 میباشد

سلام


هو121


سلام
امیدوارم که همه خوب باشید
ما تسمیم گرفتیم که خبر های سلسله فقرای سلطان علیشاهی گنابادی
را خدمت شما بزرگواران عرض کنیم
ما از شما دوستان میخواهیم مارا در این کار یاری کنید
متهد جان شیران خداست
جان گرگان سگان ازهم جداست

آقای مردانی



به نام خدا
والده محترمه شیخ بزرگوار جناب آقای مردانی دار فانی را وداع کرده اند . مراسم یادبود ایشان در ساعت ۳ بعد از ظهر روز پنجشنبه در حسینیه امیرسلیمانی برگزار می گردد

آقای مردانی



خدمت شیخ محترم جناب آقای مردانی تسلیت
عرض مینمائیم

آقای شریعت




حکم آقای سید احمد شریعت و وکلایشان درمورد اتهامات قضیه حسینیه شریعت قم به شرح زیر صادر شد
آقای سید احمد شریعت به دلیل تمرد از دستور به ۳۰۰۰۰۰ تومان جزای نقدی و به دلیل اخلال در نظم عمومی به ۱ سال حبس تعذیری و ۳ میلیون تومان بدل از شلاق و ۱۰ سال تبعید از قم محکوم شدند .
آقای هرسینی به دلیل تمرد از دستور به ۳۰۰۰۰۰ تومان جزای نقدی و به دلیل اخلال در نظم عمومی به ۱ سال حبس تعذیری و ۳ میلیون تومان بدل از شلاق و ۵ سال محرومیت از وکالت محکوم شدند .
همچنین آقای بهرامی به ۳ ماه و ۱۰ روز حبس تعلیقی محکوم شدند .


اعلانات : انتشار ویرایش جدید کتاب سفر حج و عید قربان
ویرایش جدید کتاب « سفر حج و عید قربان » تالیف جناب حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه توسط انتشارات حقیقت منتشر شده است .تعداد مقالات در این ویرایش از دو مقاله به هشت مقاله رسیده و حجم آن از ۳۹ به ۱۱۴ صفحه افزایش یافته است .فهرست مقالات این مجموعه به شرح زیر است :- سفر حج- عید قربان- ذبح و قربانی در اسلام- حجرالاسود در خانه خدا- مساله حج نیابتی از دیدگاه طریقت- حج و جایگاه آن در اسلام- حضرت ابراهیم : اسوه حسنه- او خانه همی جوید و ...برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید
مجموعه عرفان در زمانه و زندگی ما تالیف جناب حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه - ویرایش۲تلفن مرکز پخش : ۵۵۶۳۳۱۵۱